تبليغاتX
روزبه
من و جانوران

عید سعید فطر بر همه ی شما مبارک!
نوشته شده توسط روزبه در ساعت 6:44 | لینک  | 

امروز چهارشنبه 11 آبان 84 در زنگ انشا، انشايي نوشتم که مي خواهم آن را اين جا برايتان بنويسم.
من يک مداد هستم و از مداد بودن خود خيلي خوشحالم. چون مردم با من علوم فرا مي گيرند و کارهاي روزمره ي خود را انجام مي دهند. هنر نوشتن يکي از مهم ترين عوامل پيشرفت تمدن است. نوشتن به انسان کمک مي کند که افکار و انديشه ها و اعمال خود را با من يادداشت کند. خيلي دوست دارم مردم مرا تا آخر استفاده کنند و اگر نوکم تمام شد، دوباره بتراشند. دوست ندارم کسي مرا بشکند و در سطل آشغال بيندازد. هم چنين دوست ندارم مرا در چشم کسي فرو کنند يا در جايي بي کار رها کنند.
يکي از دوستانم درباره ي موبايل نوشته بود و مي گفت مغز من سيم کارت من است و مردم با من ارتباط برقرار مي کنند. انشاهاي زيادي نوشته بودند همه ي آن ها خوب بود. انشاالله شما هم خوب باشيد.

نوشته شده توسط روزبه در ساعت 19:30 | لینک  | 

ما روز پنجشنبه دو هفته پیش رفتيم شرق تهران، نمايش شب آفتابي. مجاني رفتيم تو. بعد از 10 دقيقه وارد اتوبوس شديم. در آن جا به ما يک فيش افطاري دادند. بعد از افطاری يک فيلم نمايش دادند. بعد رفتيم پشت کوه. آن جا در يک سوله نشستيم. همه چيز سربازي بود، چون پادگان بود. در سه طرف ما پرده بود که به مناسبت های مختلف بالا و پايين مي رفتند. اول حضرت محمد (ص) را نشان دادند که داشت مي رفت درون غار حرا. همه ی نمايش ها زنده اجرا می شدند.ادامه.......بعد برده داري کردند. بعدش نقشه ي قتل پيامبر را کشيدند و بعد حمله ي دشمنان به مسلمانان و سپس هجرت مسلمانان و.......بعد صحنه هايي از جنگ ايران و عراق با تيرها و بمب های واقعی. گرمای انفجار بمب ها به صورتمان می خورد و مثل اين بود که در جنگی واقعی هستيم. واقعا بمب منفجر مي کردند. نظر من اين است که حتما شما هم برويد.

این هم عکسی از نمایش از خبرگزاری مهر

نوشته شده توسط روزبه در ساعت 6:31 | لینک  |