سلام من دوباره اومدم البته از يک مسافرت بسيار داغ. ما براي تعطيلات عيد به شيراز رفته بوديم. آنجا خانه ي دختر عمه ي من است .باهم بخونيم دراين سفر داغ چه گذشت. ما ساعت7 شب به خونه ي دختر عمه ام رسيديم، البته در روز سال تحويل دوشنبه. طول راه بسيار خسته کننده بود. ما تا اومديم لباس عوض کنيم و بشينيم روي مبل ديديم 4 دقيقه مونده به تحويل سال. «آغاز سال نو را بر تمام هموطنان عزيز تبريک مي گوييم» . بعد آقاي اصفهاني شروع به خوندن کرد . امسال خدايي سال پر پولي بود. خاله ام بهم 20 تومان و بقيه از 10 به بالا عيدی دادند. روزبعد ما به تخت جمشيد رفتيم. اقا يک جهنمي بود، ولي خيلي با شکوه بود. من حسابي کيف کردم. روز بعدش به بازار وکيل رفتيم و من کلي ماکت آثار باستاني خريدم. روز بعد به خانه ي خاله ي بابام رفتيم . آنجا هم خوش گذشت.
روز بعد ما به بوشهر رفتيم. تا شب تو راه بوديم شب اقا تا صبح لرزيديم. من گفتم تا حالا هر چي جغرافي يادمون دادن کشک بود. آخه هي ميگن جنوب گرم باد گرم مياد. اما ما فقط لرزيديم. البته روزها جهنم بود. البته روزهاي بعد بهتر بود. ما دوباره برگشتيم شيراز و بعد اومديم تهران. ببخشيد خيلي تلگرافي نوشتم. تهيه شده در خانه. با سپاس فراوان از خوانندگان.