چهارشنبه هفتم تیر 1385
سلام. من دوباره ميخوام بنويسم. اين مدت که ننوشتم، هيچ موضوعي نداشتم. من الان عباس آباد هستم. هوا بسسسسسسسسسسسسسسسسيييييييييييييار گرم است. هيچ کار نميشه کرد. اصلا بيرون نميشه رفت. يک مارمولک ديدم، دمش رنگ خاک، تنش سبز و سرش آبي رنگ بود. اومده بود تو باغچه غذا ميخورد. غذاش يک سنجاقک بود. بعد روي ديوار يک سمور ديدم. همين طور ورجه وورجه مي کرد. اينجا هي آب ميريزي، سريع خشک ميشه. فقط شب ميشه رفت بيرون که اون هم پشه داره. پشهي دراکولا. واي به حال هر کي که اين پشه نيشش بزنه. مثل f14 است. عجيب هستند. وقتي نيش ميزنند، چنان باد ميکند. شنبه اينجا خشکه باريد. خشکه گولههاي بزرگ آب است که به علت گرما جمع ميشه و ميباره.
نوشته شده توسط روزبه در ساعت 11:10 | لینک
|
